مرضيه محمدزاده
1003
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
11 الا اى نور حق پنهان ز چشم مرد و زن تا كى ؟ * نهان در پردهى غيب ، اى ولى ذو المِنَن تا كى ؟ تو سيف انتقامى از نيام غيب بيرون شو * حسينت غرقهخون افتاده بىغسل و كفن تا كى ؟ تو شبل شير حقى ، گرگهاى كوفه دندانها * به خون آلوده از اين يوسف گل پيرهن تا كى ؟ بيا و مرهمى بهر حسين از انتقام آور * هزار و نهصد و پنجاه و يك زخمش به تن تا كى ؟ به زنجير ستم بين عمّهها و خواهرانت را * بنات النعش برهم بسته و چون عِقْد پَرَنْ « 1 » تا كى ؟ به بزم زادهى مرجانه اولاد نبى بسته * بسان لؤلؤ و مرجان همه بر يك رسن تا كى ؟ به ماتمدارى جدّ تو اى فرزند پيغمبر * چو انجم مرد و زن هر روز و هر شب انجمن تا كى ؟ جهان بر سينه و بر سر زنان پيوسته سال و مه * به فرياد و فغان يا حسين و يا حسن تا كى ؟ زمين شد پر گل و پر لاله از خون بنى هاشم * به گل چيدن نخواهى آمدن در اين چمن تا كى ؟ تو پهلوى فرات اين بوستان را بوستان بانى * ز بىآبى فرو خشكيده سرو ياسمن تا كى ؟ چه بستانى كه از خون شهيدان لالهها دارد ز ابر ظلم از پيكان و خنجر ژالهها دارد 12 بيا از اشك چشم اين بوستان را آبيارى كن * ز خون دشمنان ، اى تيغ حق صد نهر جارى كن خزان ظلم ، گلهاى رسالت را فكند از پا * بيا بر اين گلستان گريه چون ابر بهارى كن سراسر شيعيانت سوگوارند اندرين ماتم * تو اى صاحب عزا بازآ و بنشين سوگوارى كن عيال مصطفى آنگه سوار اشتر عريان * براى عمّهها و خواهران فكر عمارى كن ندارند اين اسيران محرمى وقت سفر كردن * بيا و دستگيريشان به هنگام سوارى كن به زارى و فغان بنگر همه اولاد پيغمبر * تو هم بر حال زار بىكسان افغان و زارى كن بيا اى پاسدار و رهنماى عالم امكان * به راه شام اين درماندگان را پاسدارى كن همه چون كبك ، صيد چنگل بازند اين طفلان * رها اين كبكها از چنگل باز شكارى كن نباشد دستگير اين كودكان را ، دستگير اى شه * نباشد غمگسار اين خواهران را غمگسارى كن چو يا بى نا صبور اين مستمندان را صبورى ده * چو بينى بيقرار اين بىكسان را بيقرارى كن به هر دردى كه باشد جز صبورى نيست درمانش « صبورى » دردمند ار شد ندانم چيست درمانش ؟
--> ( 1 ) - عقد پرن : گردنبند ستارههاى پروين .